سلام 

- جمعه حدود ساعت 10 پاشدیم و بعد خوردن صبحانه ، وحید رفت پشت بوم و یه نگاهی به کولر انداخت و بعدش هم اومد حمام رو شست ، منم در همین حین ناهار درست کردم ، چون قرار بود بریم بیرون و ناهار رو بیرون بخوریم ، ساعت حدود 1 از خونه زدیم بیرون و رفتیم باغ داییش ، هر چند خودمون سه تا بودیم ولی کلی خوش گذروندیم و ناهار خوردیم و بعدش کلی عکس بازی کردیم، نزدیکای شروع دربی هم جمع و جور کردیم و وحید ما رو رسوند خونه و خودش هم رفت پیش دوستاش که با هم بازی رو ببینن ، منم وسایل رو جابجا کردم و شستنی ها هم شستم و نشستم پای نت ، پرهام هم مشغول بازی با اسباب بازیاش شد ، غروب وحید برگشت و چون تیمش باخته بود عصبی بود منم سربسرش نذاشتم  . ولی دلم از یه موضوعی گرفته شد و بغضی شدم .

- شنبه صبح هم با یه حال بدی پاشدم و تمام روز شنبه رو کسل بودم ، کافی بود یه حرفی بزنه تا گریه کنم .

- امروز یکشنبه حالم بهتر بود خداروشکر .

منبع : روزهای زندگی من55
برچسب ها : بیرون ,ناهار ,وحید